شاید

سپیده دم    در راه است

تو در خواب     غزل هم

من هم در افکارم غوطه ور

فردا چه خواهد شد ؟ ...

ادامه نوشته

کاش می شد

كاش مي شد كه باز دوباره
من بگم عاشقت هستم
باز بخوام ازت دوباره
دست بزاري توي دستم ...

ادامه نوشته

مرگ روشن

همه انديشه من مرگ من است
كه به روزي روشن
جسم خود را به دل تيره خاك خواهم داد
يا شبي تيره ...

ادامه نوشته

کدام فردا

امشب

دلم گرفته

برای مریم شاید ...

ادامه نوشته

آیینه

آیینه ٬ نمایانگر زشتی من بود

وقتی در آن

به زیبایی خود مینگریستم ...

ادامه نوشته

تولد

غزل دمید

در سکوت یک روز تابستان

و ٬ غروب ناپیدای زندگی را روشن ساخت

شاخه گل مریم ...

ادامه نوشته

كوچه پس كوچه هاي زندگي

 

 در رهگذار عمر
به كوره راهي رسيدم بس تاريك
بي اميد
نه...

ادامه نوشته

سرای غم (با اقتباس از ه.الف . سایه)

در این هوای بی کسی                                                            
کسی به در نمی زند
در این سیاهی زمان                                                               
 پرنده پر نمی زند ...

ادامه نوشته

عشق شنی

 

چه کاری شد ٬ فراری شد
رفتو منو تنها گذاشت
ببین روقلبم بی وفا
رده پاهاشو جا گذاشت ... 

ادامه نوشته

امشب

 

دل من غصه داره ، غم داره امشب
نفسام بوي ترو كم داره امشب

ادامه نوشته

به مريم ، حماسه لبريز از عشق

 

ستاره سوسو ميزد ، وقتي
به ميهماني مهتابي ترين شب عشق رفتي
آمدي ، وقتي ...

ادامه نوشته

با من بمان

 

در يك چشم بهم زدن
تمام روياهاي زيبا ، چون دانه هاي برف آب شدند
و در جوي دراز زندگي روان ...

ادامه نوشته

كمكم كن

 

بودنت را خوب ميفهميدم
گويي در لحظه هاي روزگار گره خورده اي
بي آنكه ببينمت ، ترا احساس ميكردم  ...

ادامه نوشته

معما

 

سكوت ، نگاه ، تو ، من
هستم ، تو هم هستي در كنارم
اما، سكوت بر لبانت جاريست
جاري چون رود  ...

ادامه نوشته

شب

شب شد ، دوباره شب
و من به ورق زدن خاطرات مشغول شدم
شب شد ...
ادامه نوشته