در رهگذار عمر
به كوره راهي رسيدم بس تاريك
بي اميد
نه شايد اميد هم بود با من
آه ، سكوت چقدر تلخ بود
براي من كه با سكوت
ميرفتم و براي مريم شايد .‌؟
دلم
كه با صداي تيك تاك ساعتي
به قعر اشك رفته بود بي صدا گرفته بود
قلم براي اشك ميسرود
صداي ناشنيده را و من
كه مينوشتم از صداي غم
به خواب ميشدم
كتاب غم ، سروده سكوت عشق
سروده صداي غم
سروده نگاه تو
نوشته كلام من
براي تو
آه ، اشك اشك اشك
سكوت و غم
صداي من
خروش تو
هواي خاطرات ما
دلم هواي رفتن از ديار اشك
صداي غم
نگاه شرم
به يك سرود تازه ميكند ..........