در حسرت عروسك خيمه شب بازي
هزار حرف نگفته
هزار بغض شكسته
و يك سبد گل لاله
من و غروب غم انگيز
به خواب رفته و گويي
هزار قصه پنهان
ميان سينه نهفته
شب از هراس خيالت
نه ديده را ببرد خواب
نه آسمان و ستاره
مرا كند ز غم آزاد
هزار غم كه درونم
شكفته چون گل لاله
و سايه هاي مردد
نگاه خيره به مهتاب
قلم كه ميشكند خواب
صداي هق هق و ناله
موذن و شب تاريك
من و ستاره هاي درخشان
به خواب ميروم آرام
ميان خاطره هايت
كه تا هميشه ايام
ميان سينه سردم
به سان باغ اقاقي
ز شور ميشود آرام
كجاست آن همه خوبي
نه تو نه من نه ستاره
مداد خسته زتكرار
خيال وقفه ندارد
درون سينه ام آرام
نفس زنان و هراسان
چنان پرنده زخمي
كنم به گوشه خلوت
ترا و خاطره ويران
پ ن : عروسك خيمه شب بازي نميداني گاهي دلم به سوي تو پرواز ميكند . سخت دلم براي تو تنگ است .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 14:26 توسط باران
|