هزار حرف نگفته

هزار بغض شكسته

و يك سبد گل لاله

من و غروب غم انگيز

به خواب رفته و گويي

هزار قصه پنهان

ميان سينه نهفته

شب از هراس خيالت

نه ديده را ببرد خواب

نه آسمان و ستاره

مرا كند ز غم آزاد

هزار غم كه درونم

شكفته چون گل لاله

و سايه هاي مردد

نگاه خيره به مهتاب

قلم كه ميشكند خواب

صداي هق هق و ناله

موذن و شب تاريك

من و ستاره هاي درخشان

به خواب ميروم آرام

ميان خاطره هايت

كه تا هميشه ايام

ميان سينه سردم

به سان باغ اقاقي

ز شور ميشود آرام

كجاست آن همه خوبي

نه تو نه من نه ستاره

مداد خسته زتكرار

خيال وقفه ندارد

درون سينه ام آرام

نفس زنان و هراسان

چنان پرنده زخمي

كنم به گوشه خلوت

ترا و خاطره ويران

 

پ ن : عروسك خيمه شب بازي نميداني گاهي دلم به سوي تو پرواز ميكند . سخت دلم براي تو تنگ است .