با من بمان
در يك چشم بهم زدن
تمام روياهاي زيبا ، چون دانه هاي برف آب شدند
و در جوي دراز زندگي روان
آه ، اي خاطرات خوب ، به كجا ميرويد
من هم مي آيم
مي آيم تا به تماشاي انتهاي خود بنشينم
فكرم ، دلم و تمام داشته هايم
با آب شدن روياهايم سرد شدند
خودم هم ، چون قالب يخي در آب
در حال آب شدن
رفتم ، رفتي ، رفت صرف فعل رفتن با تو ، با من
من رفتم بي تو اما شايد برنگشتم
تو رفتي ، در سكوت خود
و فراموش شدي از ذهن پنجره
و ، صدا رفت براي هميشه دلم گرفت
از خودم در تمام روزهاي شيرين
هر روز ، هزار بار ، نه شايد بيشتر
خودم ، عشق و سكوت مبهم فردا را نفرين ميكنم
كجا رفتند آرزوهاي زيبا ؟
چرا ؟ چرا مرا نبردند ؟
تنها شدم تنهاي تنها تنهاي تنها ترين روي زمين
تو ، تنها نمان ، باش تا فردا هست
تا من هستم ، تا غم هست ، بمان .
بهروز
بهار 84
تمام روياهاي زيبا ، چون دانه هاي برف آب شدند
و در جوي دراز زندگي روان
آه ، اي خاطرات خوب ، به كجا ميرويد
من هم مي آيم
مي آيم تا به تماشاي انتهاي خود بنشينم
فكرم ، دلم و تمام داشته هايم
با آب شدن روياهايم سرد شدند
خودم هم ، چون قالب يخي در آب
در حال آب شدن
رفتم ، رفتي ، رفت صرف فعل رفتن با تو ، با من
من رفتم بي تو اما شايد برنگشتم
تو رفتي ، در سكوت خود
و فراموش شدي از ذهن پنجره
و ، صدا رفت براي هميشه دلم گرفت
از خودم در تمام روزهاي شيرين
هر روز ، هزار بار ، نه شايد بيشتر
خودم ، عشق و سكوت مبهم فردا را نفرين ميكنم
كجا رفتند آرزوهاي زيبا ؟
چرا ؟ چرا مرا نبردند ؟
تنها شدم تنهاي تنها تنهاي تنها ترين روي زمين
تو ، تنها نمان ، باش تا فردا هست
تا من هستم ، تا غم هست ، بمان .
بهروز
بهار 84
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 18:14 توسط باران
|