لبخند سكوت
يك شب از چشم تو خواهم باريد
خوب در خاطر من زنداني است
عطش لحظه تنهايي ما
تو
همه عشقي و لبريز از آن
خوب در خاطر من زنداني است
ياد آن لحظه كه بر ما باريد
بغض تنهايي و لبخند سكوت
يك شب از چشم تو خواهم باريد
خوب در خاطر من زنداني است
عطش لحظه تنهايي ما
تو
همه عشقي و لبريز از آن
خوب در خاطر من زنداني است
ياد آن لحظه كه بر ما باريد
بغض تنهايي و لبخند سكوت
شب نو رسید ه از راه
شب بی صدا نشستن
و به بغض راه دادن
که کند به جانم آشوب
شب نو رسید ه با ناز
و شکسته قدر مهتاب
و نگاه من که پر تمناست
شده غرق در نگاهت
شده مست و زار و بی تاب
روان لحظه هایم
که تو رابه جان ریخت
پس از آن شب غم انگیز