غروب امید
امید که رفت
مریم تنها شد
من تنها تر
و ما دیگر شاد نبودیم
سکوت آمد
شب آمد
جای تمام حرفها و روزها
در طلوع یک سحر
من ٬ ما شدم
با لبخند ٬ با امید
خواندم
سرود با او بودن را
و حال
در غروب امید
جایی که نه من بودم
نه امید
مریم تنها شد
من تنها تر
و ما دیگر شاد نبودیم
۴/۲/۸۰
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر ۱۳۸۶ ساعت 11:10 توسط باران
|