امید که رفت

مریم تنها شد

من تنها تر

و ما دیگر شاد نبودیم

سکوت آمد

شب آمد

جای تمام حرفها و روزها

در طلوع یک سحر

من ٬ ما شدم

با لبخند ٬ با امید

خواندم

سرود با او بودن را

و حال

در غروب امید

جایی که نه من بودم

نه امید

مریم تنها شد

من تنها تر

و ما دیگر شاد نبودیم

۴/۲/۸۰