شب نو رسید ه از راه
شب بی صدا نشستن
و به بغض راه دادن
که کند به جانم آشوب
شب نو رسید ه با ناز
و شکسته قدر مهتاب
و نگاه من که پر تمناست
شده غرق در نگاهت
شده مست و زار و بی تاب
روان لحظه هایم
که تو رابه جان ریخت
پس از آن شب غم انگیز
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 18:48 توسط باران
|