دلتنگ
بغضي نشسته بر دلم
سنگين و شرمسار
از روي ماه تو
از حسرت نبودنت
ديدي چه بر سرم گذشت
گويي شكسته ام
گويي نبوده ام
آه
با تو هستم اي غريب آشنا
اي از ديار عشق
يادم كه ميكني
يادت كه ميكنم
بغضي نفس زنان
اشكي دوان دوان
پر ميكند مرا
اي همصداي من
در لحظه هاي ناب
اي برتر از سكوت
فرياد كن مرا
بغضي نهفته ام
در بطن روزگار
فرياد كن مرا
بيداد كن مرا
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 18:5 توسط باران
|