(بهزاد)

 

چه کاری شد ٬ فراری شد
رفتو منو تنها گذاشت
ببین روقلبم بی وفا
رده پاهاشو جا گذاشت

 می گفت منو دوستم داره
هیچ چیزی جز من نداره
می گفت تو این دوره ٬ زمون
فقط به من نیاز داره

 می گفت واسش زندگیم
معنی عشق و پاکیم
می گفت تو ساحل دلش
یه موج پاک و آبیم

 می گفت ببین دوست دارم
تو هم بگو دوستم داری
گفتم منم دوست دارم
هیچ چیزی جز تو ندارم

 می گفت یه وقت نیاد یه روز
بریو تنهام بزاری
تو هم بشی مثل همه
روقلب من پا بزاری

 گفتم اگر یه روز دیدی
رفتمو بیچاره شدم
بدون که تو غربت عشق
از دوریت آواره شدم

 گفتم که تو ساحل عشق
تو رو به دریا نمیدم
هیچ کسی رو به غیر تو
تو این دلم راه نمی دم

 گفتم اینو اما دیدم
که جاش پیشم خالی شده
روزهای شادیو ٬ خوشیم
لبریز بی تابی شده

 رفتم شاید ببینمش
کنار ساحل شنی
اما دیدم کنار اون
نشسته شاه خوشگلی

 آخر نفهمیدم چی شد
چرا منو تنها گذاشت
شاید تو چشمای سیاش
یکی دیگه نشست باهاش