آرزوی دوباره
((بهروز))
میخواست سرازیر شود
اشک از پلکهای خسته ام
بغض غزل
لوزه های سرما خورده ام را
به هم میفشرد
نای صدا نبود
نفس سخت ٬ دلم گرفته بود
کاش فرصتی بود
از هم گسستن بغضم را
کاش برای گریه ام
خلوت بود
و نا امیدی ام را
همصدایی !
دوستان خوب و مهربان . غزل سرما خورده خیلی سخت . از همه تون میخوام براش آرزوی سلامتی کنین تا هر چه زودتر حالش بهتر بشه .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۶ ساعت 18:26 توسط باران
|