کاش می شد
((بهزاد ))
كاش مي شد كه باز دوباره
من بگم عاشقت هستم
باز بخوام ازت دوباره
دست بزاري توي دستم
كاش مي شد كه باز دوباره
من بشم مست نگاهت
بميرم اما ببينم
اون دوتا چشم خمارت
كاش مي شد كه باز دوباره
بشكنه همه وجودم
تا بشه خونه بسازم
با تمام تارو پودم
خونه اي رنگ صداقت
خونه اي رنگ محبت
خونه اي واسه عزيزي
كه به چشماش كردم عادت
كاش مي شد كه باز دوباره
بتونم از تو بخونم
باز بگم كه اي عزيزم
من مي خوام با تو بمونم
كاش مي شد بهت مي گفتم
كه منو تنها نزاري
نريو ، غصه و غم رو
توي قلبم جا نزاري
كاش مي شد بهم مي گفتي
تا ابد پيشم مي موني
واسه مرگ غصه هامون
تو ز شاديا مي خوني
كاش مي شد ميومدي باز
توي قلبم مي نشستي
چهره سياه غم رو
با وجودت مي شكستسي
كاش مي شد خدا هم يكبار
به دلم نگاهي مي كرد
تا بفهمه چه عزيزي
تو دلم خدايي مي كرد
اون عزيزي كه هميشه
واسم از شادي مي خوندش
اگه لحظه ها مي زاشتن
تا ابد پيشم مي موندش
كاش مي شد فرشته ها هم
بوي عطر تو رو داشتن
كاش مي شد جاي ستاره
چشماي تو رو ميزاشتن
كاش مي شد ماه تو رو مي ديد
تا بفهمه چه حقيره
در مقابل قشنگيت
اون بايد بره بميره
كاش مي شد اما نميشه
ديگه رفتي از كنارم
واسه ديدن نگاهت
لحظه ها رو مي شمارم
ميام هر شب به كنارت
مي خونم يه حمد و سوره
مي گم اي خداي عالم
فاصله اگر چه دوره
تو به من مرحمتي كن
ببرم تا بي نهايت
بگير اين جون حقيرو
بكشم به يك اشارت
تا بفهمه كه عزيزه
حاضرم براش بميرم
تا فقط يه بار ديگه
دستاشو تو دست بگيرم