سه شنبه بیستم مرداد 1388
دور از تو
و
آن چشمان عاشق
تنها
یک احساس
از سر انتظار
انتظار رویش لبخند
بر لبان تب دارت
یاری ام میکند
و چه زیباست
لبخند
آنگاه که
بر لب تو مینشیند
من عاشقم
میدانی
به هزار دلیل ناگفته
و
به یک بغض در گلو شکسته
دوستت دارم
تا همیشه تکرار
تا که جان دارم
تا هستم
دوستت دارم
عاشقانه دوستت دارم
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:11 توسط : بهروز
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
سپيده دميد
به راه افتادي
سوار بر خاطره ام
تمام خاطرات را
ورق زدي
و من را
شرمگين ايثارت نمودي
چقدر تو خوبي
خوب و بي ريا
وقتي رسيدي
باور نداشتم
گويي رويا
مرا در خود بلعيده بود
اما نه
خودت بودي
با آن نجابت و نگاه گرم و عاشقانه ات
در آغوشم كشيدي
پر باز كردم
پريدم
از من
تا
تو
سوار بر تمام خاطره ها
اما
اما چه زود گذشت
از دست اين ثانيه ها
از بس كه زود
تند و تند ميروند
قلبم گرفت
پير شدم
من به فداي ناز چشمانت
دوستت دارم .
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:58 توسط : بهروز
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
دیدار
لحظه دیدار
فرا میرسد از پشت آفتاب
دلشوره
هیجان
عشق
و دلم
که پر میکشد با هر ثانیه
چه لحظه نابی
چه حس غریبی
گویی ندیده امت هرگز
ای فرشته مهربان قصه من
در آغوشم
فشرده خواهی شد
هر آنزمان که طلوع دیدار من باشد
با تو
طاقت به سر آمده
دیگر تاب ندارم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:55 توسط : بهروز
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
دلتنگی
دلم برای تو تنگ میشود گاهی
و چه حس غریبی است
دلتنگی
آنزمان که دستانت
در ساحل دریای دور دست
با نخ بادبادک بازی میکند
و من
در حسرت نوازش دستانت
شب را به صبح میرسانم
دلم برای تو تنگ است
نمیدانی
صدای گرم تو
نگاه عاشقانه ات
با من چه کرده است
به خدا میسپارمت
منتظر ٬ چشم براه
نشسته در پس دلواپسی
تا تو برگردی
سفر بخیر
سفر بخیر
ای همسفر شبهای تار من ...
وای که چقدر دلم برای تو تنگ میشود ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:1 توسط : بهروز
سه شنبه ششم مرداد 1388
تقديم به ستاره خانه دلم
دلتنگ و چشم براه
در انتظار لحظه تکرار
تکرار خاطرات خوب
خاطرات با تو بودن
در آغوش تو بودن
نفس کشیدن
نوازش های بی همتا
و آن سکوت پر معنا
که از دل من
با دل تو سخن میگفت
چه زیبا بود
چه دلنشین و چه رویایی
دوستت دارم
برای همیشه عمرم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:33 توسط : بهروز
یکشنبه چهارم مرداد 1388
تقديم به ستاره آسمان دلم ...
دلم ميخواهد
بنويسم
نه
ميخواهم فرياد بزنم
اصلاً
خودم را دست باد ميسپارم
تا ذره ذره هاي هوا
از عشق من
با تو بگويند
دوستت دارم
يادت باشد
پاك و بي ريا
با تمام نداشته هايم
به ميهماني قلبت آمدم
مرا بپذير
پاك و بي ريا
صميمي و عاشق
دوستم داشته باش ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:59 توسط : بهروز
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
غم
سکوت
من
خاطره
و یاداشتهای مبهم و غمناک
دلم گرفت
از مرور این همه تنهایی
از اشکهای گرم و شوری
که میهمان هر شب و روز من است
کاش
دستانم را
یارای همراهی غمهای تو بود
کاش چشمانم را
تحمل دوری تو بود
کاش قلبم
بدون تو تپیدن را
جسمم
بدون تو نفس کشیدن را
یاد میگرفت
خسته ام
خسته و بی مدعا
دلم سکوت میخواهد
به وسعت اقیانوس
به گرمی خورشید
دلم سکوت میخواهد
و تو را
که سکوتم را معنی کنی
تنها یم نگذار ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:55 توسط : بهروز
چهارشنبه هفدهم تیر 1388
دوباره شب از راه رسید
و من
در تاریک ترین نقطه بودن
به انتهای راه می اندیشم
یک شب
میروم از دیار تنهایی
به سمت آشیانه قلبت
مرا به خود بپذیر
و بازوانت را
سقفی کن برای بودنم
صدای تیک تاک ساعت
رفتن را به یادم می آورد
میروم تا از من
در نظر مات دیگران
هاله ای بیش نماند
می آیم
به میهمانی قلبت
مرا به خود بپذیر
سرگشته ام
مبهوت از بازی روزگار
پناهم باش
تا فردا
شاید طلوع خورشید
پیام آور شادی باشد
برای ما ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:54 توسط : بهروز
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
در امتداد این شب تیره
من و تو
و
خاطره ات
چه کرده ای با من
تمام ثانیه ها
یادت را
برایم به ارمغان می آورند
دیده بر هم میگذارم
سکوت به لب میخرم
آه در سینه حبس میکنم
مبادا کسی
خاطره ات را از من برباید
دوستت دارم
اندازه اش را نمیدانم
گویی
به اندازه ستاره های کهکشان
نه
بیشتر
تو را
اندازه خودم دوست دارم
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:25 توسط : بهروز
دوشنبه هشتم تیر 1388
آمدم
آمدم
سر بلند و آزاده
با فكر تو
لباس عشق به تن كردم
آمدم تا كه باشم
تا بمانم
تا دنيا دنياست
تا هستم
تا هستي
ميمانم
بيرون جهيدم از من بي من
رداي ژوليده غم را
از تن به در كردم
بازوانت را
سايباني ساختم
بر قلب بيمارم
من خسته ام
از آن حكايت پوشالي
از روزگار تلخ
سكوت بي حاصل
من آمدم
تا كه كه به شب چيره شوم
در كنار تو
فرياد ميزنم
فرياد ميزنم
هستم
آري من تكيه داده ام
به مهرباني تو
تو همچو كوه در پس من ايستاده اي
با من بمان
باش
تا كه دنيا هست
تا هستم
تا هستي
باش
اي آفتاب مهربان من
اي زيبا ي دلنشين
مهرت چه بي شمار
جانم فداي تو
من مرده ي نجابت چشمان خسته ات
من يك كلام گمشده
در عشق كهنه ات
با من بمان
با من بمان
با من بمان
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:32 توسط : بهروز
یکشنبه هفتم تیر 1388
ملالی نیست
جز جدایی
دردی که هر روز
مرا به تو
و تو را به من
نزدیکتر میکند
دوستت دارم را
بر قلبم
حک کرده ام
گذاشته ام
روزی که آمدی
آنرا به تو هدیه کنم
از پس این دلتنگی ها
عاشقانه فریاد میزنم
دوستت دارم
دوستم داشته باش ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:57 توسط : بهروز
شنبه ششم تیر 1388
التماس
هوا گرم و تب کرده
به سر شوری دارم
دلم تاب ندارد
تا کجا باید رفت ؟
نشان عشق از که باید پرسید ؟
جوابی نیست ؟
شک ندارم
که تو میدانی
گویی جان من
روح من
عشق من
در سینه تو نهفته ست
آسیمه وار
در آغوشت میکشم
هر آنزمان که ترا
در لابلای جنگل انبوه از ستاره
پیدا کنم
ستاره امید من
تو ای همیشه نورانی
مرا به من برسان
بگذار تا جاودانه بمانم
بگذار تا عشقت را
مهرت را
در سینه بپرورانم
بگذار عاشقت باشم
تا همیشه عمرم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:15 توسط : بهروز
جمعه پنجم تیر 1388
دوستت دارم ...
صد بار نوشتم
پاک کردم
دوباره نوشتم
سودی نداشت ...
خوبیت را
مهربانیت را
صداقتت را
عشقت را
نه میتوان نوشت
نه میتوان سرود
حال ... اینک
نه میدانم چه بگویم
نه میدانم چه بنویسم
فقط میدانم که
دوستت دارم
آری
دوستت دارم ٬ نه برای امروز
که تا همیشه عمرم ...
دوستم داشته باش
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:7 توسط : بهروز
سه شنبه دوم تیر 1388
عاشق شدم ...
سپیده دمید
از پس آن شب
که نور امید را در دلم سوزاند
روحم سپید شد
دل به خروش آمد
عاشق شدم
عاشق خنده های غمگینت
قطره قطره های مروارید
که از پس هر خاطره
از چشمانت سرازیر میشود
چقدر دلم برای تو تنگ میشود
دل تو هم تنگ میشود برای من
میدانم
قلبم نثار مهربانیت
ای آشناتر از هر کسی به من
دوستت دارم ٬ بینهایت ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:45 توسط : بهروز
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388
عشق
باران آمد
بر کویر تب کرده دلم
گل عشق
در دلم شکفت
و من
عاشق شدم
عاشق
قطره قطره باران
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:48 توسط : بهروز
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
ياد دوران
یک روز عاشق بودن
یک روز خسته از دنیا
چه بگویم
که از این تغییر بی مقدار
خسته و افسرده ام
یک شب به نگاهی عاشق شدم
به دلم خندیدم
من در جواب چراهای دلم
سکوت نمودم
راه عشق پیمودم
درد عشق بر جان خریدم
خاک عشق به دیده نشاندم
هر شب از برای دیدارش
تا سحر نخوابیدم
سوختم
ننالیدم
حال اینک
از من
خاکستری مانده
که تند باد تنهایی
آن را نیز با خود خواهد برد
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:5 توسط : بهروز
جمعه بیست و دوم خرداد 1388
سرگردان
نمیدانم
مرا چه پنداشته ای
مجنونی که در پی لیلی اش
سر به بیابان نهاده
یا عاشقی که از پی عشقش
ملول و سرگردان است
نمیدانم
هر چه پنداشته ای
و یا هر آنچه انگاشته ای
باور کن
مرا
همین گونه که هستم
من
سرگشته ای از نفس افتاده
خرامان و سر به زیر
دنبال خودم میگردم
میدانی
چند وقتی است
خودم را گم کرده ام
نمیدانم
که در کدامین نگاه عاشقانه ات
به عمق رویا فرو رفتم
نمیدانم
با کدامین کلام مهربانت
بغض در گلویم خشکید
بنگر مرا
در این زیبا دنیا
تنها و سر گردانم
باورم کن
دریاب مرا
که سخت تنهایم
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:50 توسط : بهروز
شنبه شانزدهم خرداد 1388
سکوت
قلم به دست
در انزوا نشسته ام
هاله مه
سوز باد
نغمه پرنده
من
باران
و یادت که
مرا میسوزد
هر شب
سخت مرا می آزارند
فکرم مشوش از همه بودنها
دیدنها
رفتن ها
قلم به دست
اما
نه رمق مانده دستانم را
نه نایی کلامم را
مینویسم
چند سطری
بغضم اشک میشود
میچکد
خاطره ام خیس میشود
قلم به دست
در انزوا نشسته ام
دل تنگ و سر خورده
وامانده در کار خویش
نمیدانم چه بگویم
نمیدانم
نمیدانم
شاید سکوت باید
شاید ...
تقدیم به مریم عزیزم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:42 توسط : بهروز
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
باران ببار
که دلم سخت خشکیده
حرفهایم در گلو مانده
بغض راه گلویم بسته
ببار شاید تو
غبار غم از سیمای من بشویی
هر چه هست
سخن از بی مهری است
دوباره تنها ماندم
سینه از شدت غم میجوشد
کاش میدانستی
از چه رو با تو چنین کردم کاش
ترسم از مردن نیست
اصلا مگر مردن ترس هم دارد
من از تنهایی میترسم
کاش هرگز نه مرا میدیدی
نه تو را میدیدم
سهم من از همه عشق تو
تنهایی بود
کاش میدانستم
کاش میدانستم
کاش میدانستم
بغضم گرفته از بازی روزگار
کو محرمی تا که بگریم
کو همدمی تا که بگویم
کو شانه ای تا که بمیرم ؟
دلم گریه میخواهد
هق هق فراوان
دود سیگار
نفس
من
تباهی
و تویی که نمیشناختمت
من از تو شرمگینم
رفتن بهانه ای بود
برای تنها شدن .
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:20 توسط : بهروز
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
عاشق شدم
به هزار دلیل ناگفته
و به یک بغض در گلو شکسته
چه شد ؟
نمیدانم
حیران و سر گردان
تلنگر زمانه
دلم را لرزاند
چه کسی فکر میکرد دوباره ...
خودم هم باور نمیکنم
خواب دیده ام شاید ...
شاید ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:50 توسط : بهروز
یکشنبه دهم خرداد 1388
رویا
یک شب ترانه میگویم
یک شب صدای خاموشم
بنگر مرا
تنها نشسته
در فضای مبهم رویا
رویای دور با تو بودن ها
رویای سرد از تو گفتن ها
رویا
چه رویایی
سراسر درد و حسرت و ماتم
اینجا منم تنها
نشسته در غم فردا
من تنها ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:7 توسط : بهروز
دوشنبه چهارم خرداد 1388
کاش میدانستی
تقدیم به دانه های برفی که مرا عاشق کرد
در کوچه های تنهاییم
وقتی قدم زدم
همه جای بوی تو داشت
گویی همینک از آنجا گذشته ای
آه ...
کاش میدانستی
که چه تنهایی سخت است
کاش میدانستی
خاطرت در دل من نورانی است
یاد تو در ذهنم مهرتو در قلبم
و خودت در روحم تا ابد میمانید میمانید ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:16 توسط : بهروز
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
دل تنگی
دل تنگم
از خودم
از همه پوچی ها
از رویا
در بهارم
جای باران خالیست
جای تو خالی تر
و نگاهم
که نگاهت را
میجوید در باران
سرد و غمگین مانده
در پس سایه این تنهایی ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:55 توسط : بهروز
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388
اعتراف
به پايان رسيد
تمام آرزوهاي شيرينم
همان زمان
كه برق چشمانت مرا مسخ خويش كرد
و من
با تمام دلتنگي هايم
به قعر دره بيچارگي
فرو افتادم
به پايان رسيد
طلوع خسته لبخند
بر لبان خسته ز تكرار
بنگر
منم كه در نهايت ناباوري
غروب باورهايم را
با بغضي گل آلود
به تماشا نشسته ام
به پايان رسيد
لحظه هاي ناب تنهايي ...............
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:36 توسط : بهروز
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
یاد آوری...
آمدم
تا در سکوت بی منتهای تو
از بی کسی فریاد کنم
آمدم
تا در طلوع جاودانه تو
ستاره بر دل شب آویزان کنم
آمدم
تا دوباره بودن را
دوباره دیدن را
به یادت بیاورم . ......
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:46 توسط : بهروز
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
شب شد
شب شد
دوباره شب
و اين بار
من ماندم و
هزار هزار درد نهفته
من ماندم و
يك آسمان ستاره
من ماندم و
قطره قطره باران
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:33 توسط : بهروز
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
رفتن
ستاره ٬ می رود
شب ٬ می رود
من ٬ می روم
تو ٬ می روی
ما ٬ می رود
و رفتن
چه صرف غم انگیزی دارد
غم انگیز و گریه دار ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:18 توسط : بهروز
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
وقتي ...
وقتی نمیدانم
کجای این قمار تلخ
آرزوهایم را باختم
وقتی نمیدانم
کجای این همه دلبستگی
ترا به فراموشی سپردم
وقتی دستت
دیگر تمایلی به دستانم ندارد
وقتی نگاهت سرد است
وقتی دلم از خودم میگیرد
بهتر است ساکت بنشینم
شاید
باران خاطراتم را به یادم بیاورد .....
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:57 توسط : بهروز
جمعه بیست و نهم آذر 1387
پرسش
برف ٬ اي برف چه ميباري
تند و سنگين و غم آلوده
بر تن خسته و تنهايي
كه شبي چند نياسوده
برف ٬ بنگر كه غم انگيزم
خسته از اين همه تنهايي
نه نفس مانده مرا در جان
نه نگاهي ٬ نه هوا خواهي
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:36 توسط : بهروز
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
و زمستان جاری شد
بر قلبم ٬ روحم
زندگی سرد و ملال انگیز
چون برف ٬ باران
و نگاهت غمگین
و نگاهم غمگین ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:5 توسط : بهروز
یکشنبه سوم شهریور 1387
دوباره
دوباره من
دوباره تو
و هزار راه نرفته
و هزار حرف نگفته
چه میشود ما را
صدای خسته مارا
چرا جوابی نیست
کجای این همه امید
یادمان مان را
به فراموشی سپردند ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:51 توسط : بهروز
چهارشنبه دوم مرداد 1387
صداي خاطره
صداي خاطره مي آيد
از آن هزار خاطر تنها
و در ميان اين همه رويا
منم كه كشتي عمرم
نشسته در غم فردا
صدا ، صداي غربت و درد است
نوا ، نواي خسته زدنياست
بيا ببين كه دل من
نشسته در غم فردا
ميان خاطره تنها ......
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:32 توسط : بهروز
شنبه پانزدهم تیر 1387
سکوت شب
در سکوت نامنتهای شب
ستاره را
به نظاره نشستم
و به لبخند تو
دل خوش کردم
و خودم را بر یادت
آویختم
تا همیشه بودن
تا همیشه دیدن را
فریاد زدم
از چشمت
ب
ا
ر
ی
د
م
قطره قطره
چون باران
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:4 توسط : بهروز
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
دوباره باران
باران آمد
و نغمه هاي سرد زمستان را
بر گونه هاي تب كرده ام
سرود
باران آمد
و طرح لبخندم را
جان دوباره اي بخشيد
دوباره باران
بر جاي جاي بودنم
ب
ا
ر
ي
د
و سايه هاي مردد را
از پيشاني ام
زدود
و چه باران زيباست
آنگاه
كه ميبارد
بر لاي لاي گرم دلتنگي
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:25 توسط : بهروز
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
نقش باران
۰۰۰دوستاي خوبم نوشته زير تنها متعلق به بنده نيست كه ذهن خلاقي تكميل كننده نوشته هاي سراپا نقص من بوده ، اين دوست خوب اسرار به مخفي بودن اسمش داشت ما هم به رسم احترام اطاعت كرديم :
... شايد تا هيچ وقت
يك روز ابري تا
تا از ميان ابرها سرازير شوم
باران سا
چكه چكه فرو افتم بر پهنه اقيانوس
و از من ، تنها
نقش موج كوچكي
بر خاطره ها بر جاي ماند
شايد
زندگي شعر نيست
اما در شعرم
زندگي را
دوباره خواهم زيست
آنگاه
بر دور دست ترين يادواره ها
به یادت
نقشی ازباران خواهم زد
و زیبا ترین شعرم را
زمزمه خواهم کرد
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:46 توسط : بهروز
پنجشنبه نهم اسفند 1386
نسیم
صبح ٬ نسیم و سایه ای
که در گذر ابر بارانی
تر میشود
آری ٬ آری
باران میبارد
بر خستگی نفسهایم
و میشوید
سایه های مردد را
نسیم میگذرد
بر پهنه مرطوب چهره ام
و خاطره را
پر میدهد
به آسمان نگاهت
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:22 توسط : بهروز
شنبه بیستم بهمن 1386
راز
هم همه
غوغا
و من كه مينويسم
در هياهوي كلاس درس
تعادل لبخند و اشك را
در ذهنم
نقش ميبندد
خاطره
بر قلبم
و به خود ميخندم
و ترا
خاطره را
يادت را
زير باران
ميشويم
اشك ميريزم
قطره
قطره
بر طرحي
كه تو كندي
بر خاطر من
با دلم ميگويم (راز)
و به خود ميخندم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:5 توسط : بهروز
جمعه بیست و هشتم دی 1386
لبخند
در پس ظلمت
نور ميتابد
بر خستگي افكارم
خاطره ميشكفد
خواب بر ميخيزد
راه مي افتم
راه مي پيمايم
و به قانون جهان ميخندم
راه مي افتم
نه ، پرواز كنان
از لبه تنهايي
ميگذرم
آرزو ميكارم
در دل شب
و به قانون جهان
ميخندم
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:45 توسط : بهروز
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
برف
(بهروز)
برف می بارید
آن شب
که زمستان را
تو فراخواندی بر خاطر من
و به رسوایی من خوش بودی
و به رویای دلم
که جدا مانده ز تو
و به ابر چشمم
که جدا از تو به من
م
ی
ب
ا
ر
ی
د
خندیدی
برف می بارید
آن شب
که تو رفتی تنها
و من از
هیبت آن تنهایی
بی تو از خاطره ها دور شدم
و تو رفتی
تنها
در شبی سرد و زمستانی
برف میبارد
امشب
و ترا ٬ خاطره را
بر قلبم می بارد
و چه تنهایی
سرد است
وقتی برف
می بارد
بر خاطره ات
و چه تنها خواهم رفت
بی تو و خاطره ات
در شبی سرد و زمستانی
تا رویا
و زمستان گویی
آمده است از راه
تا بسوزاند دل
و بلرزاند ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:44 توسط : بهروز
جمعه هفتم دی 1386
عشق نهفته
صفحات زندگی
ورقهای رنگارنگ
گاه سپید ٬ گاه سیاه
پایین و بالا
هیچ می دانی
لحظه ای دیگرچه خواهد شد ؟
آیا مرگ ٬ یا شاید ...
آری ٬ شاید تولد
تولد درد ٬ غم ٬ اندوه
یا شاید لبخند
صفحات زندگی ورق میخورند
من را کنار تو
و غزل را در میان ما
چقدر زیبا
دیگر رفتن را دوست ندارم
میدانی پشت خاطرات ٬ گورستان من است
پس میمانم
میمانم شاید بیایی
در طلوع خورشید یک روز زیبا
و بر دفتر زندگی ام
خاطره ای نقاشی کنی
از آینده
آینده ای شاید روشن
شاخه گل مریم
دوستت دارم
شاید بخاطر عشق
تنها ستاره خوبی من
زندگی ام را دوباره روشن کن
دوستم داشته باش
غم دوری تو
وجودم را تکه تکه کرد
آه ...
که چقدر از تو دور شدم
مرا ببخش و سکوتم را بشکن
تا فریاد کنم٬ دوستت دارم
هنوز مهر نگاهت ٬ شوق لبخندت
نگاهم را به آینده خیره کرده است
دوستت دارم
تا همیشه ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:19 توسط : بهروز
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
انتظار
(بهروز)
وقتي شب را قسمت كردم با تو
خوابم برد براي هميشه
دلم سكوت را خريدار بود و تو
سر شار از نجواي ترانه
خواندي ، خواندي تا به خواب رفتم
زندگي را با تمام بديهايش بدوش كشيدم
به اميد مهرباني تو
به دادم برس
تحمل در من تمام شد
ترسم ، دير بفرياد برسي
اينگونه نيست ،ميدانم
پس كجايي ؟
شب ، تاريك است ، دل هم
روشنايي كو ؟
نيامده اي هنوز ؟
منتظرت هر شب ، تمنا ميكند ترا
بيا ، بيا تا نفس باقيست
مهرت را قيمتي نيست
ور نه ميخريدمش ، به هرچه ميفروختي
منتظر نشسته ام در شب تار
اشك هم در انتظار است ،فرياد هم
كاش بودي ، هستي ، اما نميبينم چرا؟
چراغ كو ؟ شايد در تاريكي به ديدارم مي آيي
آمدنت را جشن ميگيرم با تمام نفسهايم
ديگر خسته نيستم
منتظر نشسته ام در شب تار
بر نميخزم ، نشسته ام ، بيا
تا نفس باقيست
تا به نور اميد هست
ميخوانمت ، جوابم ده
در فقدان شب سياه
نور را به جشن اميد بيار
جاري كن ، شعر زندگي را در جانم
قبل از مرگ برگها
منتظر نشسته ام در سحرگاه
شعر هم در انتظار است
من هم .
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:14 توسط : بهروز
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
شعر باران
در پس خاطره
شعر میبارد
از چشم ترم
و تو می انگاری
خاطرم آزرده است
و نمیدانی
شعرم
چه تماشا دارد
وقتی
می
با
ر
د
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:33 توسط : بهروز
یکشنبه چهارم آذر 1386
لبخند
در پس ظلمت
نور ميتابد
بر خستگي افكارم
خاطره ميشكفد
خواب بر ميخيزد
راه مي افتم
راه مي پيمايم
و به قانون جهان ميخندم
راه مي افتم
نه ، پرواز كنان
از لبه تنهايي
ميگذرم
آرزو ميكارم
در دل شب
و به قانون جهان
ميخندم
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:47 توسط : بهروز
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386
راز
(بهروز)
هم همه
غوغا
و من كه مينويسم
در هياهوي كلاس درس
تعادل لبخند و اشك را
در ذهنم
نقش ميبندد
خاطره
بر قلبم
و به خود ميخندم
و ترا
خاطره را
يادت را
زير باران
ميشويم
اشك ميريزم
قطره
قطره
بر طرحي
كه تو كندي
بر خاطر من
با دلم ميگويم (راز)
و به خود ميخندم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:28 توسط : بهروز
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
ابديت
(بهروز )
ميروم
خسته ، تنها
تا ابد
تا جاري بودن
تا رويا ديدن
چشم هايم را
ميبندم
از تماشاي كبوتر
دور ميگردم
از من
تا كه پرواز كنم
تا ابديت ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:29 توسط : بهروز
دوشنبه چهاردهم آبان 1386
زمستان
((بهروز ))
و زمستان گویی
آمده است
از راه
تا بلرزاند دل و بسوزاند
باد می آید
باران میبارد
و پرستو دور میگردد
چون تو
و زمستان گویی
آمده است
از راه
ماه در بیشه
خاطره در دل من
و تو در خاطره
پنهان
روز و شب در پس هم
درد غم
در دل من میکارند
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:45 توسط : بهروز
پنجشنبه دهم آبان 1386
تکرار
(بهروز )
نفس كشيدم
بهار دوباره را
به خودم كه در آينه مبهوت مانده بود خنديدم
و قدم ، در ابتداي جاده زندگي گذاشتم
ميخواستم ، دوباره زندگي كنم
دوباره ، آري ...
چقدر شيرين است
وقتي به زندگي ، دوباره فكر ميكني
هيچ كس ، در غربت و تنهايي من مرا درك نكرد
هر كس به طريقي از من سهم برد
و اكنون ، من بي كس و تنها
در ابتدايي ترين راه زندگي قدم ميزنم
آري من ، تنها ماندم ...
تو هم نيامدي تا مرا ياري كني
هيچ كس نيامد
اوه! چه انتظاري دارم
از انتظارات خودم ، خنده ام ميگيرد
كاش ميشد ، خستگي از تنم در ميرفت
حال با يك فنجان چاي ، يا يك خواب راحت
چه خوب ميشد
دوباره شب خواب ستاره را ميديدم يا اصلاً خواب ميديدم
راستي ، چه خوب ميشد !
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:44 توسط : بهروز
شنبه پنجم آبان 1386
باران
((بهروز ))
آسمانی تیره
تیره و ابر آلود
تیره و باران زا...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:29 توسط : بهروز
شنبه بیست و هشتم مهر 1386
وداع
سلام به همه شما دوستای خوبم . از محبتی که به من و خانواده ام دارید ممنونم . هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی این همه دوست پیدا کنم . همه شما رو دوست دارم و برای همه شما آرزوی سلامتی میکنم . غزل هم به لطف دعاهای شما بهتر شده .سه شنبه قراره دوباره بریم دکتر تا دوباره معاینه بشه . بازم ازتون ممنونم .
(بهروز )
گفته بودم ٬ به غروبم نزدیکم
به طلوعت راهی نیست
گفته بودم ٬ که کبوتر میرود زود
شب میشود نزدیک
افق دور دست میشود پیدا
گفته بودم ٬ می آیی
گفته بودم ٬ خواهم رفت
رفتنم نزدیک است
و طلوعت نزدیک
حال میروم با صد رویا
و هزار بار امید
ولی ٬ کبوتری باز خواهد آمد از ناپیدا؟
و سپیده ای باز خواهد شد آشکار؟
نمیدانم ٬ ندانسته میروم
تا شاید
همه چیز و همه کس را دریابم
شاید باز برگشتم
تا بگویم که سحر را دیدم
و نگاهت را خواندم
و بگویم که غروبم پر زد
تا فردا
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:22 توسط : بهروز
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
آرزوی دوباره
((بهروز))
میخواست سرازیر شود
اشک از پلکهای خسته ام
بغض غزل
لوزه های سرما خورده ام را
به هم میفشرد
نای صدا نبود
نفس سخت ٬ دلم گرفته بود
کاش فرصتی بود
از هم گسستن بغضم را
کاش برای گریه ام
خلوت بود
و نا امیدی ام را
همصدایی !
دوستان خوب و مهربان . غزل سرما خورده خیلی سخت . از همه تون میخوام براش آرزوی سلامتی کنین تا هر چه زودتر حالش بهتر بشه .
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:26 توسط : بهروز
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
غروب
((بهروز ))
دامن سرد باد
بر صورتم وزیدن گرفت
قطره قطره سکوت
از چشمانم جاری شد
نگاهت را
به خاطر سپردم برای آخرین بار
با خودم گفتم
آخر آفتاب هم
غروب خواهد کرد
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:47 توسط : بهروز
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
خاطرات
(بهروز)
خسته ام ، دلسرد
غمگين و افسرده در ذهنم ترا جستجو ميكنم ،
شايد بيابم ترا
شايد ! ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:9 توسط : بهروز
پنجشنبه پنجم مهر 1386
گناه بی تو بودن
(بهروز )
شب است و ماه
همچنان در زیر ابر پنهان
و من
تنها در چهار دیواری دلم محزون ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:20 توسط : بهروز
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
كوچه پس كوچه هاي زندگي
((بهروز ))
در رهگذار عمر
به كوره راهي رسيدم بس تاريك
بي اميد
نه شايد اميد هم بود با من
آه ، سكوت چقدر تلخ بود
براي من كه با سكوت
ميرفتم و براي مريم شايد ....
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:28 توسط : بهروز
یکشنبه هجدهم شهریور 1386
بودن
مریم تا بود ٬ عاشق بود
زیبا بود
و من در گستردگی وجودم
عشق و زیبایی را از او آموختم...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:28 توسط : بهروز
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
تولد
(بهروز)
(( به بهانه تولد غزل ))
غزل دمید
در سکوت یک روز تابستان
و ٬ غروب ناپیدای زندگی را روشن ساخت ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:37 توسط : بهروز
پنجشنبه یکم شهریور 1386
به مریم ( حماسه لبریز از عشق )
( بهروز )
ستاره سوسو ميزد ، وقتي
به ميهماني مهتابي ترين شب عشق رفتي
آمدي ،
وقتي من حتي در حضور خود بيگانه بودم
آمدنت را نفهميدم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:53 توسط : بهروز
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386
فراموشی
( بهروز )
به فراموشي سپردم
تو را ، خودم را و هرچه به من آموخته بودي ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:14 توسط : بهروز
جمعه بیست و ششم مرداد 1386
هیچکس نیست بگوید تو بگو
( نوشته شده توسط بهزاد )
باد شاید که ز تب بیمار است
نه گمانم این نیست
علت این همه بی تابی باد
باد از دیدن رویای تو اینگونه به خود می پیچد ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:55 توسط :
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
معما
سكوت ، نگاه ، تو ، من
هستم ، تو هم هستي در كنارم
اما، سكوت بر لبانت جاريست
جاري چون رود ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:36 توسط : بهروز
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386
تنها ماندم
امشب در خیالم
با آواز ٬ بی رویا
تا فردا ٬ تنها ماندم...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:0 توسط : بهروز
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
با من بمان
در يك چشم بهم زدن
تمام روياهاي زيبا ، چون دانه هاي برف آب شدند
و در جوي دراز زندگي روان ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:28 توسط : بهروز
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
صدا
در طلوع شب
ستاره را
کتاب پاره پاره را
صدا زدم
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:6 توسط : بهروز
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
سرد
هوا سرد است ، دلم هم
تو هم با من ، و من با تو
چقدر احساس خواري ميكنم در سردي امروز
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:5 توسط : بهروز
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386
سرنوشت
دوباره گریست
دوباره گریست
وقتی که فال گیر پیر
خط های سرنوشت مرادید...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:1 توسط :
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386
عشق نهفته
صفحات زندگی
ورقهای رنگارنگ
گاه سپید ٬ گاه سیاه
پایین و بالا ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:46 توسط : بهروز
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
تکرار
نفس كشيدم
بهار دوباره را
به خودم كه در آينه مبهوت مانده بود خنديدم
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:17 توسط : بهروز
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
ندانسته ها
سلام كردم و باز ،
نا شنيده گرفتي سلامم را
رفتي بي توجه به ...
و من تنها شدم .
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:39 توسط : بهروز
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386
فراموشی
به فراموشي سپردم
تو را ، خودم را و هرچه به من آموخته بودي
آه ، چه خواب غريبي است ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:14 توسط : بهروز
شنبه سیزدهم مرداد 1386
خاطرات
خسته ام ، دلسرد
غمگين و افسرده در ذهنم ترا جستجو ميكنم ،
شايد بيابم ترا
شايد ! ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:50 توسط : بهروز
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386
دل شکسته
سکوت تلخ من
غریب و ناگزیر
شکسته در گلو
شبیه آرزو ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:57 توسط : بهروز
چهارشنبه دهم مرداد 1386
طلوع
امروز
در طلوع خورشيدي ديگر
من ( بهروز )
از نو شكوفا شدم
و ريشه دواندم
به عمق آبي عشق ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:7 توسط : بهروز
چهارشنبه دهم مرداد 1386
آفتاب
من به ياد روزهاي خوب گذشته
نه بياد تلخي روزهاي رفته
كه هميشه روبرومه
مينويسم ٬ مينويسم ( آفتاب )
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:58 توسط : بهروز
چهارشنبه دهم مرداد 1386
انتظار
وقتي شب را قسمت كردم با تو
خوابم برد براي هميشه ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:18 توسط : بهروز
دوشنبه هشتم مرداد 1386
شب
شب است و سكوت
همواره تاريكترين شعر من است
و من در اين ميان
به فردايي مي انديشم بي فردا
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:51 توسط : بهروز
یکشنبه هفتم مرداد 1386
تكرار
دوباره شب شد و من
در اميد سحر
بخواب ميروم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:15 توسط : بهروز
چهارشنبه سوم مرداد 1386
غروب
دامن سرد باد
بر صورتم وزیدن گرفت
قطره قطره سکوت
از چشمانم جاری شد
نگاهت را
به خاطر سپردم برای آخرین بار
با خودم گفتم
آخر آفتاب هم
غروب خواهد کرد
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:57 توسط : بهروز
دوشنبه یکم مرداد 1386
راز دل
در کدامین گوشه تاریک این دنیا
بیابم خلوت خود را ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:38 توسط : بهروز
یکشنبه سی و یکم تیر 1386
من کیم ؟ از کجایم ؟ به کجا خواهم رفت؟
هر زماني كه گذشت
ياد ايام مرا سخت به زنجير كشيد
و مرا برد به آنسوي زمان
آن زماني كه مرا
در كنار نگهي خسته به تصوير كشيد
آنچنان مست ز بودن بودم
كه فراموشم شد
ازچه رو زنده در اين زندگيم
من كيم ؟ از كجايم ؟ به كجا خواهم رفت؟...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:46 توسط :
شنبه سی ام تیر 1386
رویا
کبوتر ٬ بال میزد
میپرید آخر
ولیکن ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:45 توسط : بهروز
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
نشانی
صدایی آشنا٬ از تار پود ذهنم
میخواند مرا
بهروز٬ بهروز ٬ کجایی ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:15 توسط : بهروز
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386
زیبا
شب شد ٬ دوباره شب
سوسوی ستاره
و غزل که میخواند مریم را
آه چقدر زیبا ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:5 توسط : بهروز
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386
بازگشت
چه شبی در پیش است
شب رویای عروسک بازی
شب بیخواب شدن از غم عشق ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:40 توسط : بهروز
شنبه بیست و سوم تیر 1386
گناه بی تو بودن
شب است و ماه
همچنان در زیر ابر پنهان
و من ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:36 توسط : بهروز
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
وداع
<< حسرت غروب میکشد مرا ٬ و من به افق دور دست مینگرم تا شاید در دور دست غروبی دیگر را در آغوش کشم >>
گفته بودم ٬ به غروبم نزدیکم
به طلوعت راهی نیست
گفته بودم ٬ که کبوتر میرود زود
شب میشود نزدیک ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:12 توسط : بهروز
چهارشنبه بیستم تیر 1386
باران
(( ای کاش تا زنده ایم زندگی کنیم ))
آسمانی تیره
تیره و ابر آلود
تیره و باران زا ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:50 توسط : بهروز
سه شنبه نوزدهم تیر 1386
تنها ماندم
امشب در خیالم
با آواز ٬ بی رویا
تا فردا ٬ تنها ماندم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:23 توسط : بهروز
یکشنبه هفدهم تیر 1386
بهانه
همیشه بهانه ای هست
همیشه
که این خیال لعنتی من را رها نکند ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:27 توسط :
یکشنبه هفدهم تیر 1386
خاطره
<< هر روز که میگذرد از ما جز خاطراتی
چه تلخ و چه شیرین چیزی بر جای نمیماند >>
دیشب که گذشت
زشت ترین شب زندگی ام بود
شاید !...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:5 توسط : بهروز
شنبه شانزدهم تیر 1386
هدیه
<< غم دنیای دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد >>
حضرت حافظ
در یک سحر
سحری سرد و غبار آلود
کوله بار آرزوهایم را
بر دوش میگیرم ....
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:10 توسط : بهروز
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
بودن
مریم تا بود ٬ عاشق بود
زیبا بود
و من در گستردگی وجودم
عشق و زیبایی را از او آموختم ....
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:55 توسط : بهروز
یکشنبه دهم تیر 1386
سئوال بی جواب
شب
وقتی که ستاره بیدار میشود
و ماه...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:12 توسط : بهروز
شنبه نهم تیر 1386
دل تنگ
امشب هم گذشت
مثل تمام شبهای گذشته
ومن تنها ٬ بدون تو
در فکر فردا فرو رفتم...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:30 توسط : بهروز
شنبه نهم تیر 1386
سرگذشت
سرگذشت من
کتاب کهنه ای را ماند
که در سطر سطر آن
عشق و امید جاریست ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:55 توسط : بهروز
چهارشنبه ششم تیر 1386
غروب امید
امید که رفت
مریم تنها شد
من تنها تر
و ما دیگر شاد نبودیم ....
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:10 توسط : بهروز
دوشنبه چهارم تیر 1386
فردای بهتر
ناامید و سرگشته
در آرزوی فردای امیدوار
به خواب فرو میروم
با مریم ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:20 توسط : بهروز
یکشنبه سوم تیر 1386
توشه تنهایی
در سکوت بی منتهای شب
شقایق بود که جامی از خون
بر ذهنم فرو ریخت
باید میرفتم
هرچند ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:1 توسط : بهروز
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
شاید
سپیده دم در راه است
تو در خواب غزل هم
من هم در افکارم غوطه ور
فردا چه خواهد شد ؟ ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:48 توسط : بهروز
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
مرگ روشن
همه انديشه من مرگ من است
كه به روزي روشن
جسم خود را به دل تيره خاك خواهم داد
يا شبي تيره ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:34 توسط :