قلبم شکست
زبس که در سراسر این روزگار غریب
صدای مبهم تو در سرم گذشت
دیریست صدایم نمی کنی
ای آشنا تر زمن از من به خویشتن
فریاد کن مرا
که دل از دست داده ام .
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:9 توسط : بهروز
زبس که در سراسر این روزگار غریب
صدای مبهم تو در سرم گذشت
دیریست صدایم نمی کنی
ای آشنا تر زمن از من به خویشتن
فریاد کن مرا
که دل از دست داده ام .
دل تنگم
از خودم
از همه پوچی ها
از رویا
در بهارم
جای باران خالیست
جای تو خالی تر
و نگاهم
که نگاهت را
میجوید در باران
سرد و غمگین مانده
در پس سایه این تنهایی ...به پايان رسيد
تمام آرزوهاي شيرينم
همان زمان
كه برق چشمانت مرا مسخ خويش كرد
و من
با تمام دلتنگي هايم
به قعر دره بيچارگي
فرو افتادم
به پايان رسيد
طلوع خسته لبخند
بر لبان خسته ز تكرار
بنگر
منم كه در نهايت ناباوري
غروب باورهايم را
با بغضي گل آلود
به تماشا نشسته ام
به پايان رسيد
لحظه هاي ناب تنهايي ...............
آمدم
تا در سکوت بی منتهای تو
از بی کسی فریاد کنم
آمدم
تا در طلوع جاودانه تو
ستاره بر دل شب آویزان کنم
آمدم
تا دوباره بودن را
دوباره دیدن را
به یادت بیاورم . ......
شب شد
دوباره شب
و اين بار
من ماندم و
هزار هزار درد نهفته
من ماندم و
يك آسمان ستاره
من ماندم و
قطره قطره باران
ستاره ٬ می رود
شب ٬ می رود
من ٬ می روم
تو ٬ می روی
ما ٬ می رود
و رفتن
چه صرف غم انگیزی دارد
غم انگیز و گریه دار ...
کجای این قمار تلخ
آرزوهایم را باختم
وقتی نمیدانم
کجای این همه دلبستگی
ترا به فراموشی سپردم
وقتی دستت
دیگر تمایلی به دستانم ندارد
وقتی نگاهت سرد است
وقتی دلم از خودم میگیرد
بهتر است ساکت بنشینم
شاید
باران خاطراتم را به یادم بیاورد .....
سلام دوباره به همه شما عزيزان
ميخوام برگردم . راستش چند وقتي بود دور افتاده بودم از همه چيز و همه كس . اما دوباره ميخوام برگردم . واسم دعا كنيد .