بار الاها
وامانده ام در كار خويش
تنها تويي در خاطرم
ياري نما ، اين كشتي ساحل نشين
وامانده ام در كار خويش
افتاده و سَر خورده ام
امشب دلم
باراني و سرد و زمستاني است يارب
بر دلم نوري كه بينم
من سراسر راه را بي چاله و يكسان و يكسر
آتشي بر خاطرم افتاده
از رنج سراسر درد بي پايان اين دنياي زيبا ظاهر
و
ميسوزم از اين آتشي كو ميزند بر خاطرم نقش تباهي
بار الاها ، يارب
اين درد از چه رو با من رفيق و همدم و همبستر و همراه ميباشد
من كجا و اين همه آتش ،
ياري ام ده تا نيفتم سر به سر در چاه تنهايي
آمين
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:49 توسط : بهروز


