دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:45 توسط : بهروز
(بهروز)
برف می بارید
آن شب
که زمستان را
تو فراخواندی بر خاطر من
و به رسوایی من خوش بودی
و به رویای دلم
که جدا مانده ز تو
و به ابر چشمم
که جدا از تو به من
م
ی
ب
ا
ر
ی
د
خندیدی
برف می بارید
آن شب
که تو رفتی تنها
و من از
هیبت آن تنهایی
بی تو از خاطره ها دور شدم
و تو رفتی
تنها
در شبی سرد و زمستانی
برف میبارد
امشب
و ترا ٬ خاطره را
بر قلبم می بارد
و چه تنهایی
سرد است
وقتی برف
می بارد
بر خاطره ات
و چه تنها خواهم رفت
بی تو و خاطره ات
در شبی سرد و زمستانی
تا رویا
و زمستان گویی
آمده است از راه
تا بسوزاند دل
و بلرزاند ...
صفحات زندگی
ورقهای رنگارنگ
گاه سپید ٬ گاه سیاه
پایین و بالا
هیچ می دانی
لحظه ای دیگرچه خواهد شد ؟
آیا مرگ ٬ یا شاید ...
آری ٬ شاید تولد
تولد درد ٬ غم ٬ اندوه
یا شاید لبخند
صفحات زندگی ورق میخورند
من را کنار تو
و غزل را در میان ما
چقدر زیبا
دیگر رفتن را دوست ندارم
میدانی پشت خاطرات ٬ گورستان من است
پس میمانم
میمانم شاید بیایی
در طلوع خورشید یک روز زیبا
و بر دفتر زندگی ام
خاطره ای نقاشی کنی
از آینده
آینده ای شاید روشن
شاخه گل مریم
دوستت دارم
شاید بخاطر عشق
تنها ستاره خوبی من
زندگی ام را دوباره روشن کن
دوستم داشته باش
غم دوری تو
وجودم را تکه تکه کرد
آه ...
که چقدر از تو دور شدم
مرا ببخش و سکوتم را بشکن
تا فریاد کنم٬ دوستت دارم
هنوز مهر نگاهت ٬ شوق لبخندت
نگاهم را به آینده خیره کرده است
دوستت دارم
تا همیشه ...