سپیده دم در راه است
تو در خواب غزل هم
من هم در افکارم غوطه ور
فردا چه خواهد شد ؟ ...
دنباله شعر
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:48 توسط : بهروز
سپیده دم در راه است
تو در خواب غزل هم
من هم در افکارم غوطه ور
فردا چه خواهد شد ؟ ...
كاش مي شد كه باز دوباره
من بگم عاشقت هستم
باز بخوام ازت دوباره
دست بزاري توي دستم ...
همه انديشه من مرگ من است
كه به روزي روشن
جسم خود را به دل تيره خاك خواهم داد
يا شبي تيره ...
امشب
دلم گرفته
برای مریم شاید ...
آیینه ٬ نمایانگر زشتی من بود
وقتی در آن
به زیبایی خود مینگریستم ...
غزل دمید
در سکوت یک روز تابستان
و ٬ غروب ناپیدای زندگی را روشن ساخت
شاخه گل مریم ...
در رهگذار عمر
به كوره راهي رسيدم بس تاريك
بي اميد
نه...
در این هوای بی کسی
کسی به در نمی زند
در این سیاهی زمان
پرنده پر نمی زند ...
چه کاری شد ٬ فراری شد
رفتو منو تنها گذاشت
ببین روقلبم بی وفا
رده پاهاشو جا گذاشت ...
دل من غصه داره ، غم داره امشب
نفسام بوي ترو كم داره امشب
ستاره سوسو ميزد ، وقتي
به ميهماني مهتابي ترين شب عشق رفتي
آمدي ، وقتي ...
در يك چشم بهم زدن
تمام روياهاي زيبا ، چون دانه هاي برف آب شدند
و در جوي دراز زندگي روان ...
بودنت را خوب ميفهميدم
گويي در لحظه هاي روزگار گره خورده اي
بي آنكه ببينمت ، ترا احساس ميكردم ...
سكوت ، نگاه ، تو ، من
هستم ، تو هم هستي در كنارم
اما، سكوت بر لبانت جاريست
جاري چون رود ...