چهارشنبه دوم مرداد 1387
صداي خاطره
صداي خاطره مي آيد
از آن هزار خاطر تنها
و در ميان اين همه رويا
منم كه كشتي عمرم
نشسته در غم فردا
صدا ، صداي غربت و درد است
نوا ، نواي خسته زدنياست
بيا ببين كه دل من
نشسته در غم فردا
ميان خاطره تنها ......
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:32 توسط : بهروز
شنبه پانزدهم تیر 1387
سکوت شب
در سکوت نامنتهای شب
ستاره را
به نظاره نشستم
و به لبخند تو
دل خوش کردم
و خودم را بر یادت
آویختم
تا همیشه بودن
تا همیشه دیدن را
فریاد زدم
از چشمت
ب
ا
ر
ی
د
م
قطره قطره
چون باران
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:4 توسط : بهروز
یکشنبه پنجم خرداد 1387
یه غزل نیمه کاره
اینک بهار میرسد از راه بیقرار
اما دلم گرفته ز سرمای روزگار
ای نو گل شکفته به بستان آرزو
بنگر که غم نشسته به سیمای روزگار
من با دلی شکسته ز رویای بی کسی
افتاده ام به دام هیاهوی روزگار
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:8 توسط : بهروز
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
دوباره باران
باران آمد
و نغمه هاي سرد زمستان را
بر گونه هاي تب كرده ام
سرود
باران آمد
و طرح لبخندم را
جان دوباره اي بخشيد
دوباره باران
بر جاي جاي بودنم
ب
ا
ر
ي
د
و سايه هاي مردد را
از پيشاني ام
زدود
و چه باران زيباست
آنگاه
كه ميبارد
بر لاي لاي گرم دلتنگي
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:25 توسط : بهروز
سه شنبه بیستم فروردین 1387
یکی بود ، یکی نبود
یکی بود ٬ یکی نبود
زیر گنبد کبود
زیر بوته های یاس
یه جوون نشسته بود
یه جوون نشسته بود
که دلش شسکته بود
با تموم بی کسی
دل به دریا بسته بود
دل به دریا بسته بود
چشم به در نشسته بود
قایق شکستشو
به ستاره بسته بود
یکی بود اما نبود
خاطره از اون جدا
دست بی رحم شبم
میکشیدش تو گلا
یکی بود ٬ دو تا نبود
توی تاریکی شب
با تموم خستگی
دل به دریا بسته بود
دل به دریا بسته بود
توی ساحل شنی
قایق شکستشو
به درختا بسته بود
به درختا بسته بود
خاطرات تلخشو
اونکه هیبت سکوت
دلشو شکسته بود
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
پشت این همه سکوت
یه کبوتر سفید
با پر شکسته
و
یه نگاه خسته بود
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:20 توسط : بهروز
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
نقش باران
۰۰۰دوستاي خوبم نوشته زير تنها متعلق به بنده نيست كه ذهن خلاقي تكميل كننده نوشته هاي سراپا نقص من بوده ، اين دوست خوب اسرار به مخفي بودن اسمش داشت ما هم به رسم احترام اطاعت كرديم :
... شايد تا هيچ وقت
يك روز ابري تا
تا از ميان ابرها سرازير شوم
باران سا
چكه چكه فرو افتم بر پهنه اقيانوس
و از من ، تنها
نقش موج كوچكي
بر خاطره ها بر جاي ماند
شايد
زندگي شعر نيست
اما در شعرم
زندگي را
دوباره خواهم زيست
آنگاه
بر دور دست ترين يادواره ها
به یادت
نقشی ازباران خواهم زد
و زیبا ترین شعرم را
زمزمه خواهم کرد
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:46 توسط : بهروز
پنجشنبه نهم اسفند 1386
نسیم
صبح ٬ نسیم و سایه ای
که در گذر ابر بارانی
تر میشود
آری ٬ آری
باران میبارد
بر خستگی نفسهایم
و میشوید
سایه های مردد را
نسیم میگذرد
بر پهنه مرطوب چهره ام
و خاطره را
پر میدهد
به آسمان نگاهت
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:22 توسط : بهروز
شنبه بیستم بهمن 1386
راز
هم همه
غوغا
و من كه مينويسم
در هياهوي كلاس درس
تعادل لبخند و اشك را
در ذهنم
نقش ميبندد
خاطره
بر قلبم
و به خود ميخندم
و ترا
خاطره را
يادت را
زير باران
ميشويم
اشك ميريزم
قطره
قطره
بر طرحي
كه تو كندي
بر خاطر من
با دلم ميگويم (راز)
و به خود ميخندم ...
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:5 توسط : بهروز
جمعه بیست و هشتم دی 1386
لبخند
در پس ظلمت
نور ميتابد
بر خستگي افكارم
خاطره ميشكفد
خواب بر ميخيزد
راه مي افتم
راه مي پيمايم
و به قانون جهان ميخندم
راه مي افتم
نه ، پرواز كنان
از لبه تنهايي
ميگذرم
آرزو ميكارم
در دل شب
و به قانون جهان
ميخندم
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:45 توسط : بهروز
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
برف
(بهروز)
برف می بارید
آن شب
که زمستان را
تو فراخواندی بر خاطر من
و به رسوایی من خوش بودی
و به رویای دلم
که جدا مانده ز تو
و به ابر چشمم
که جدا از تو به من
م
ی
ب
ا
ر
ی
د
خندیدی
برف می بارید
آن شب
که تو رفتی تنها
و من از
هیبت آن تنهایی
بی تو از خاطره ها دور شدم
و تو رفتی
تنها
در شبی سرد و زمستانی
برف میبارد
امشب
و ترا ٬ خاطره را
بر قلبم می بارد
و چه تنهایی
سرد است
وقتی برف
می بارد
بر خاطره ات
و چه تنها خواهم رفت
بی تو و خاطره ات
در شبی سرد و زمستانی
تا رویا
و زمستان گویی
آمده است از راه
تا بسوزاند دل
و بلرزاند ...
دنباله شعر
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:44 توسط : بهروز